خاطرات مهندس رحمت الله مقدم مراغه اي
رحمت الله مقدم مراغه ای متولد سال 1300 است که پس از گرفتن دیپلم در داخل، در رشته علوم جغرافیایی و روزنامه نگاری در پاریس تحصیل کرده است بهترين بحش هاي اين خاطرات بخشهايي است كه خود مهندس رحمت الله مقدم مراغه اي حضور دارد و در آن يا شاهد عيني است و يا عامل و دست اندركار. و اي كاش بقيه قسمتها مخصوصا اوايل كتاب كه نويسنده هنوز به عنوان يك رجل سياسي وارد گود نشده و به كرات نيز در منابع متعدد آمده اند حذف ميشد تا به اقتضاي دنياي امروز كه همه چيز به زيپ شدن ،فشردگي و تلخيص پيش ميرود خواننده مجبور نميشد با كتاب قطور هزار صفحه اي مواجه شود.
با او قبلا از طريق ترجمه كتاب وزين و گرانسنگ "دموكراسي در آمريكا " اثر توكويل آشنا بودم اما خواندن كتاب خاطراتش در اين روزها باعث شد بيشتر با زواياي زندگي اين رجل سياسي آشنا شوم . از کارهای علمی ديگر پیش از انقلاب علاوه بر ترجمه کتاب دمکراسی در امریکا (1347)ميتوان به " سیر آزادی در اروپا (1346)"" نوسازی جامعه (1350)"" خطابه های سیسرون (1341)" و" مکاتبات گوبینو (1352) اشاره کرد.
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت دوازدهم
با اقدامات شهریاری در 1342 ش. حکمت جو و خاوری در هشتبر آستارا دستگیر و هر دو به اعدام محکوم شدند، اما اعتراضات ایرانیان خارج از کشور باعث شد، اعدام آنان به حبس ابد تقلیل یابد. با این حال حکمت جو در سال 1353 ش. در زیر شنکجه های ساواک کشته شد.
با این ضربه، نه تنها ماهیت شهریاری برای رهبران حزب توده همچنان شناخته نشد بلکه پس از دستگیری خاوری و حکمت جو، شهریاری دیگر همه کاره تشکیلات تهران گردید و حتی اقدام به ایجاد « تشکیلات جنوب و تشکیلات آذربایجان حزب توده » نیز کرد.
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت يازدهم
در کمیته مرکزی حزب توده دو دسته وجود داشتند. در یک طرف رادمنش و اسکندری و در طرف دیگر کامبخش و کیانوری قرار داشت. برعکس انتظار کامبخش و کیانوری، ورود فرقه به حزب توده منجر به تقویت آنها نشد بلکه غلام موضع رادمنش و اسکندری را تقویت کرد.
در اسناد ساواک نیز در مورد پلنوم وحدت حزب چنین آمده است:
« در پلنوم هفتم حزب که وحدت با فرقه دموکرات مطرح بود، گروه رادمنش امیدوار بودند که از طریق وارد کردن نمایندگان فرقه، اکثریت را در دست خود بگیرند به این جهت آنها موافق داخل کردن اعضاء جدید از حزب توده به کمیته مرکزی نبودند ».
زندهياد پرويز فنيزاده (در نقش مشقاسم) در فيلم به ياد ماندني «داييجان ناپلئون»[1] وقتي ميخواست قسم بخورد، فاصله ميان بهشت و جهنم را با چهار انگشتش نشان مي داد و ميگفت: آقا دروغ چرا، تا جهنم آآآآ...
به راستي فاصله زشتترين و زيباترين چقدر است؟ همچنين فاصله بدترين و بهترين؟
سكانس اول:
شاعري از اهالي چپ تعريف ميكرد كه در زمان شاه او را به جرم «اهالي چپ» بودن گرفتند و در زندان مشترك كه مخوفترين زندان شاه به شمار ميآمد، براي اقرار و لو دادن رفقايش به زير شكنجه بردند...
امروز در خدمت استاد دکتر عبیداله ایوبیان بودم . استاد 81 ساله که متولد سال 1307 است . وی در جمهوری مهاباد در 1324 با قاضی محمد همکاری داشته . پس از آن استاد ادبیات دانشگاه تبریز شده و زندگی خودش را صرف پژوهش و نویسندگی کرده است . ازدواج نکرده و تنها با کتابها و نشریاتش زندگی می کند .
قدش کوتاه است ولباس کردی پوشیده با کراوات سرخ ،دقیقا مثل پدر پسر شجاع شده . اما انسانی است بزرگوار و دوست داشتنی .
نشستیم به مدت 3 ساعت راجع به جمهوری مهاباد و فرقه دمکرات آذربایجان بحث کردیم . اگرچه خیلی مواقع متفق القول نبودیم و به نقد گفته های همدیگر می پرداختیم . اما آنچه تا به حال در خصوص قاضی محمد و جمهوری مهاباد نشنیده بودم و تازگی داشت عبارت بودند از :قاضی محمد قبل از اینکه عضو حزب کومله ژ – کاف گردد از مخالفین سرسخت آن بود . حتی طبق گفته استاد ایوبیان چنان با حکومت مرکز رابطه نزدیکی داشت که تلاش می کرد عوامل ژ – کاف را دستگیر و تحویل حکومت مرکزی دهد! .
وقتی استاد ایوبیان در 1324 نمایشنامه ای می نویسد و می خواهد در مهاباد اجرا کند چون متن نمایشنامه مخالف حکومت محمدرضا شاه بود قاضی محمد به شدت در مقابل اجرای نمایشنامه می ایستد و از اجرای آن جلوگیری می کند .اگرچه استاد ایوبیان به شدت از عملکردهای قاضی محمد انتقاد می کند اما وقتی به نقل آخرین خدا حافظی اش با قاضی محمد قبل از اعدامش می رسد اشک از چشمانش سرازیر می شود .
می گوید بزرگترین اشتباه قاضی محمد و پیشه وری این بود که مقاومت نکردند و بیهوده تسلیم شدند .می گویم مگر می توانستند مقابله کنند در زیر فشار استالین برای نفت شمال که با قوام السلطنه به توافق رسیده بود ...
_ می گوید : ملا مصطفی با 500 نفر تفنگدارانش به قاضی محمد پیشنهاد کرد که به جای تسلیم شدن به کوه ها بزنیم و به جنگ چریکی بپردازیم ...
- می گویم جنگ چریکی بیهوده بود و هیچ رابطه و سنخيتي بین خون و باروت با دمکراسی وجود ندارد . مردم بیشتری کشته می شدند ...
- می گوید : آنان که به چنین کاری مبادرت کردند باید می دانستند که کشته شدن و کشتن هم در میان خواهد بود ...